كلولي
ديگه صبرم تمومه ته کشيده
دل مه سيتْ يَ گُمبی وُبيدهِ
ديگه طاقت ندارم خوب می دونی
ديريتِی بند بندَم پوکِنيده
گذاشتی بی خبررفتی می دونی
رِفيقيش خو، ای قانونِ نِبيدِه
مگه ميشه رفيق نيمه راه شی
ت سنگرم ِ کلولَی اِشکِنيدِه
عطشناک صدای گريه هاتم
کُليتِيسَن صداتم نَشنيِفيدِه
چنون در زندگيم پيچيده يادت
ک مِثّ پيتِنُوِیْ پيتِنيدِه
بی تو آواره صحرای دردم
هَمِی عالَمشُ ا َحالم خِنيدِه
...........بهرام دادمهر
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط دكتر بهرام دادمهر
|
