با ياري خدا سي دي شعر با صداي شاعر آماده شده است
كه به همراه كتاب باغباهو روز سوم خرداد ۸۵ در سالن ارشاد
همزمان با همايش شعر بومي استان عرضه ميشود
شعر آزاد : هیچ آدابی و ترتیبی مجوی - هرچه مي خواهد دل تنگت بگوی
با ياري خدا سي دي شعر با صداي شاعر آماده شده است
كه به همراه كتاب باغباهو روز سوم خرداد ۸۵ در سالن ارشاد
همزمان با همايش شعر بومي استان عرضه ميشود
تقدیم به همه غزل دوستان
اوشي تِ سيتْ غزل بگم، دْلَم يگم پِتي وُبو
نِوال بتم ورم بْکُ، هَوِيْ گْلُمْبِتي وُبو
كُلين نِگفتْمِن، غزل سْ چشم مَسّ مَسّ تو
نِوال غزل تْريغِبو ، تْ ريتْ خُوجالتي وُبو
غزل سْ درد زِندهيمْ، مثال خي سْ لارمِن
نِوال اي خين قسمت، کِپ حَجومِتي وُبو
تموم دارِهي دلم ، دْ شعر بند تُمبونين
پِ وال تِ خَرجِبو سْ تُ، سْ عاشقي تْ تي وُبو
دل م ْ صاف و صادقي، كِلو مِلو محبتن
بْيُو و ري خِشِيْ هِدِه، تِ هار و حالتِي وُبو
چقد مْخُوسِ ذوق مِ، چه لَشت وپَشت وخُوِلو
لِغَط بْزِ تْ گُرتنِي، غزل، تِ غيرتي وُبو
اَ زورِکيم غزل نِگُه، يهو اَمیْ عزيز دل
ک لِشت وبی دماغ اُلا، ای ذوق نَعلِتی وُبو
كلولي
ديگه صبرم تمومه ته کشيده
دل مه سيتْ يَ گُمبی وُبيدهِ
ديگه طاقت ندارم خوب می دونی
ديريتِی بند بندَم پوکِنيده
گذاشتی بی خبررفتی می دونی
رِفيقيش خو، ای قانونِ نِبيدِه
مگه ميشه رفيق نيمه راه شی
ت سنگرم ِ کلولَی اِشکِنيدِه
عطشناک صدای گريه هاتم
کُليتِيسَن صداتم نَشنيِفيدِه
چنون در زندگيم پيچيده يادت
ک مِثّ پيتِنُوِیْ پيتِنيدِه
بی تو آواره صحرای دردم
هَمِی عالَمشُ ا َحالم خِنيدِه
...........بهرام دادمهر
واگشت اَمِيْ، اُمو دْگه كاريش اَ ما نِبي
تْ كُنج قَلبشِيْ دْگه يَ جِيْ سْ ما نِبي
مِثِّ غريبه ها كْ اَ تَنگارمُ گذشت
هوش و حواسْشِيْ اَ مْن مُفتِلا نِبي
ريش مِثّ عاشقا دْگه زَردي ا َتويْ نبي
اِ خين سرخ دل كف دِسايْ حنا نِبي
ما بِين لُووْشِي دْگه يَ لو خِنِيْ نبِي
اَ عشق و عاشقيش دگه هَم اِيْتنا نِبي
چِشمِيْ مريضمَمْ اَ تْ چشمايْ نِوَرْگرُ
اِنگُر تْ چشمْشَم دْگه اصلاً حيا نِبي
يَهوم هَوِيْ گدا، مه، خُم اِندَخ اَ زير پايْ
يَ گُمب غيرتي تْ رِگِيْ اي نِدا نِبي؟
گفتم بْيَ يْ جون مه سوغاتمِن ، بِسِن ؟
گُفتِيْ جونم نِچي خِش وخاصِي يِ وا نِبي
بهرام دادمهر........
كُرْ كُليتِيْسَنْ زمِسونْدي وُ سَرمُيْ چارِ چار
نِمدنَم چِرْتِیْ نِمی دِربی وُ نَيْمی بی بْهار؟
بَشْکی هِیْ کِرمُ قونوتْ دَسامُ خُشکِکولِبی
پِ چگَه دَسامُ قُلفِمْبو تْ دَسِيْ گرم يار
کُربونِ چشمات ، بْيو روزامُ اَ فتُوفی بْکُ
سِيل کُ غُمچِِی يَخ اُوِختِه ا َدرخت روزگار
مِثّ صَرِيْ اُ نِديتِه قاشْ قاشي قلب ما
ِمثّ اُر دَس ودل واز زْمِسو ريش بْبار
ريتْ نِواگَردَن وِشِیْ دل تا هَویْ گُل وازِبو
قلب ما زَردی پُوييزِنْ لُوخِنَتْ باد بهار
صَبر تْ صبر خدانْ کْ طُقِّتِیْ قَد خوشِن
طُقِّت َايّوب مْ نی وعُمر پِيْشيشتِیْ تْ غار
تْ اي فصلَ كْ رِگ غيرت و مَردي يَخ زْدِه
يا علی يارِی کْمِنْ وسيصد وسيزَّه سْوار
...............................بهرام دادمهر...
شعر بالا دلگویه ای دلخاسته از دلشکسته ای دلخسته
در فراق دلمرهمی که همه دلناخوشیهارا درمان خواخد کرد
اگه ممکنه در مورد این جمله نظر بدین :
تا کی باید با بچه ها فارسی وتا کی باید
بهبهانی صحبت کرد؟
كِلو
كلو خوش اَ حالِت كْ قلبِت جِووني
Keloo-khosh-a-hàlet-k-qalbet-jevooni
نِه غم حوليتِندي ، نِه عشق فلوني
Ne-gham-holitendi-ne-eshq-flooni
نِه شُووِي دْرازِت بي خُوي كشيده
Ne-shovey-dràzet-bi-khovi-keshide
نه اَرسيت ت ِرخته سْ دلدار جوني
Ne-arsit-t-rekhte-s-deldàr-jooni
نِه لارِت مْجيوی اَ درد غِريبی
Ne-làret-mjivi-a-dara-gheribi
نِه غصه اَ باِرت سْ بي هُمزبوني
Ne-ghosse-abàret-s-bi-homzebooni
تْ هر جا بْشَه خونمونِت هَمونجَن
T-harjà-bsha-khoonmoonet-hamoonjan
ت غربت هم اَي بَ سْ تْ بهبهوني
T-ghorbat-ham-ay-ba-s-t-behbhooni
دْگ مِدْمْنِي عشق و داغ دلِت ني
Dge-medmney-eshq-o-dàgh-dlet-ni
خوتِت كِرده راحت اَ تْ بي نشوني
Khootet-kerde-ràhat-a-t-binshooni
زْمين خدا فرشتن آسمو هم لْحافت
Zmin-Khdà-farshten-àsemoo-ham-lhàfet
و دَسپاچِهيتْ ني سْ يَ اُ و نوني
Vo-daspàchehit-ni-s-ya-o-vo-nooni
خدايا پِ كُشكي كِلوتْ ميكِ ماهم
Khdayà-pe-koshki-keloot-mike-mà-ham
كْ دَرمون خوبي سْ درد جووني
K-darmoone-khoobi-s-darde –jevooni
شعر از.............دكتر بهرام دادمهر(باوي)
از كتاب باغباهو موجود در كتابفروشيهاي :
بهبهاني-پري زاده-مهدي-امان اللهي-تقوايي.....
) در صورت درخواست بالاي هشت كتاب تخفيف در نظر گرفته ميشود(
وبلاگ بهبهان-پَر مقدم
شمارا به پاتوق ادبیات
بهبهانی گرامی میدارد
مطالب
خود را ارسال فرمایید
تا به اسم خود شما در
این
وبلاگ ثبت شود هر
نوشته
شما کمکی است به
باوراندن بهبهانی به همه
دنیا . دکتر بهرام دادمهر
(باوی)
تَنگ پِسينِي كْ ْرخِ گیمارو مْشينم
Tange-pesiney-k-rkhe-màroo-mshinam
دردِی كْ يادم رَتْبي ميتي تْ سينم
Dardei-k-yàdam-ratbi-miti-t-sinam
تا رنگ و ري اَفتو ت اُيني اُ ميفتي
rang-o-ri-afto-t-oiney-o-miofti Tà-
عكس قشنگت خُم بِ خم ری اُ مبينم
Aks-qshanget-khom-be-khom-ri-o-mbinam
هي زلف سِي و قدوبالات مي وْرِ ريم
Hey-zolf-sey-vo-qad-o-bàlàt-mi-vre-rim
حرفِي شرينت هي رْقاطمبو تْ ذِينم
Harfey-shrinet-hey-reqàtemboo-t-zeinam
ايقد مِرَه ديرِ دلم کْ طُقتم ني
Eiqad-mera-dire-dlam-k-toqqetam-ni
رحم اَدل سُختم كُ تا داغت نبينم
Rahm-a-dle-sokhtam-ko-tà-dàghet-nebinam
رِي عشق كانِي تْ اَپِينيده نميتی
Rei-eshq-kàney-t-a-peinide-nemiti
ت وَرگ اُ را يَه م خك ري زْمينم
T-varg-oraya-m-khak-ri-zminam
نَمگو ك هرگم ديته دسپاچيه سيچه
Namgoo-k-hargam-dite-daspàcheye-siche
چشمات نواميلِن يگم راحت اوشينم
Cheshmàt-nevàmilen-yegom-ràhat-oushinam
"بهرام" اَ دست شَسه شعر غم مْخونه
Bahràm-a-daset-shasse-shear- gham-mkhoone
مي گو اَ دَسم رَه دگه دنيا و دينم
Migoo-a-dasam-ra-dge-donyà-vo-dinam
به نام خداوند جان خرد
بسيار خرسندم از اينکه فرصتی دست دادتا بدين وسيله چند جمله ای را در خدمت
همشهريان عزِ يز، بزرگوار، دوست داشتنی و با فرهنگم باشم و به همين خاطر
خداوند را سپاس می گويم؛
سابقه فرهنگی،علمی،تاريخی، ادبی و....شهرعزيزمان بهبهان بر هيچ
کس پوشيده نيست، شهری که معدن بسيار عظيمی از استعدادهای
کوناگون می باشد که متاسفانه آنطور که شايسته است تا بحال نتوانسته
به جايگاه خود در جامعه برسد.منهای رشته های ديگر که بهتر است
کارشناسان واستادان مربوطه در باره آنها نظر بدهند ادبيات و به طور
خاص شعر هم نتوانسته است جايگاه شايسته خود را پيدا کند که اين
امرجای تحقيق و ريشه يابی دارد.
اين سرزمين خاستگاه مردان بزرگی بوده است که هر کدام از آنها توانايي درخشيدن
در آسمان شعر و ادبيات ايران زمين را داشته اند که متاسفانه به دلايلی که نياز به
ژرف نگری و علت يابی دارد نام وياد آنها به فراموشی سپرده شده است بزرگانی
که امروز ما حتا نامشان را هن نمی دانيم، چه رسد به آثارشان.
شعر محلی ما ( که در نوعِ زبان،لهجه يا گويش بودن آن اختلاف نظر
وجود داردو من هم واقعا نمی دانم که ان را زبان ،گويش يا لهجه بنامم
ولی بنا به نظر محقق ارجمند وشاعر بزرگوار جناب آقای خيرا.
.. محمديان آن را گويش می خوانم)نيز از اين بی مهری بی نصيب
نمانده است.گويشی بسيار بسيارشيرين که بر خلاف نظر برخی
دوستان ، وسعتی بيکران از لحاظ پر باری واژه ها و ترکيبات بديع با
بار معنايي عميق دارد، گويشی که من شخصا فکر می کنم دامنه
واژگان وترکيبات وخصوصا کنايه ها واستعاره هايش بسيار وسيعتر از
زبان فارسي امروزی است. ما در گويش بهبهانی واژه هايي داريم که
حد اقل در فارسی معا دلش را نداريم، تازه اين گويشی است که پس از
ريزش های زيادی که طی ساليان متمادی داشته است بصورتی شکسته
و ناقص به دست ما رسيده است واگرپای صحبتهای پدر بزرگها ومادر
بزرگها بنشينيم متوجه خواهيم شد که چه جفايي بر اين گويش پويا رفته
است واين پيکر خوش اندام را چگونه با دستان خويش دانسته وندانسته
مثله کرده ايم.
گويشی به اين عظمت و بااين محتوا چرا بايد به اين روز بيفتد ؟چرا
بايد کردها، ترکها ،بلوچها، ،لرها وساير اقوام بهترين اشعارشان را به
زبان محلی خودشان بسرايند( مثل شعر" حيدربابا " ازاستاد شهريار که
شعری جهانی شد وما چنان با شعرهای طنز مردم را بمباران کنيم که
با شنيدن غمناکترين شعرهای بهبهانی هم بخندند و حتا نوحه بهبهانی را
هم طنز بپندارند؟من مخالف شعر طنز نيستم ولی آيا سزاوارتر نبود
حال که به مدد رسانه های متعددی که امروزه راه رساندن شعر را به
مردم آسان کرده اند ابتدا شعرهای غير طنزمان را عرضه می داشتيم
تا در ذهن مردم، شعر بهبهانی به عنوان شعر طنز جا نيفتدوباشنيدن
شعر بهبهانی، خواه ناخواه طنز در ذهنشان تدايي نشود ؟
شکی نيست که مراودات ما با روستاييان اطراف وبقول معروف "لرها
" زياد است وقبول داريم که شعرهاي لری زيادی در ميان ما رواج دارد
، ولی آيا شعر بهبهاني از لری قابل تفکيک نيست ؟آيا بايد عروسيها و
مراسم شادی ما مملو از شعرهای لری باشد؟آيا صحبتهای روزمره ما
لری است ؟ چرا همانگونه که روی لری حرف نزدنمان تعصب داريم
روی شعرهايمان تعصب نداريم ؟چرا بايد نوار کاستی موسيقی از يک
خواننده توانای بهبهانی با آن گستردگی با اسم بهبهانی در کشور منتشر
شود در صورتی که بيش از نود درصد اشعارش لری باشد؟ آيا آن
فارسی زبان که هيچ اطلايي از گويش بهبهانی ندارد با شنيدن اين
اشعار حق ندارد گويش مارا لری بداند ؟آيا در راه گسترش و معرفی
فرهنگ و گويش پر بار وشيرينمان سهل انگاری نکرده ايم؟ وصدها
پرسش
ديگر.
من به هيچ وجه قصد تحقير يا توهين به هيچ زبان ،لهجه ويا گويشی را
ندارم ولی به من هم حق بدهيد که دغدغه دفاع از گويش پر بار، پر
محتوا، وسيع وبسيار بسيار شيرين بهبهانی را داشته باشم .
من از همه شاعران عزيز و بزرگواری که همه شان را استاد خودم می
دانم ونيز موسيقيدانان و خوانندگان توانای بهبهانی عاجزانه خواهش می
کنم اگر اثری منتشر می کنند که نام بهبهان را يدک می کشد آن اثر
کاملا بهبهانی باشد تا ناخواسته بانی نابودی گويشمان نباشيم.
واما لازم می دانم در مورد نحوه خواندن شعر بهبهانی نکته ای را که به
تجربه و پس از آزمون های متعدد بدست آورده ام به عرض برسانم و
پيشاپيش دست همه محققين ومنتقدين رابرای رفع اشکالات اينجانب می
بوسم چرا که صددرصد اين مطالب خالی از اشکال نيست .
آوانگاری يا همان فنوتيک، استفاده از حروف لاتين برای خواندن راحت
وبدون اشکال يک نوشته است که البته در زبانها ی مختلف تفاوتهايي
در استفاده از نوع حروف لاتين ديده می شود.در گويش بهبهانی هم در
نوع استفاده از آوانگاری اختلاف نظرهايي ديده می شودکه من با توجه
به تجربه شخصی خود تغييراتی در آنها داده ام که با نحوه ی تلفظ
درست گويش بهبهانی تا حد زيادی تطبيق دارد. البته گويش ما يک
خصوصيت بسيار مهم دارد که "کليد تلفظ " صحيح کلمات بهبهانی
است وآن اين است که خيلی از افعال با" سکون در ابتدا" تلفظ می
شوند البته می دانم که از لحاظ دستور زبان فارسی حرف اول کلماتی
که سکون دارد خوانده نمی شود ولی به نظر من در بهبهانی اينگونه
نيست به فرض مثال برای خواندن کلمه ""بخو ""که بصورت ""بخُ ""
هم نوشته می شود اگر بر روی حرف "ب" کسره بگذاريم بِخو يا بِخُ
خوانده می شود که به هيچ وجه به گويش ما نزديک نيست وشايد با
ساکن هم صددرصد بهبهانی خوانده نشود ولی چون حرکتی بين ساکن و
کسره نداريم( واين ناتوانی دستورزبان فارسی در اعراب گذاری گويش
بهبهانی است) من مجبورم ""ب"" را با ساکن بنويسم تا به گويشم
نزديکتر باشد. من در همينجا دست استادان و محققان را برای نگارش
دستور زبان بهبهانی، برای کمک و همفکری به گرمی می فشارم چرا
که اين خلا واقعاً احساس می شود که با فقدان شاعر ومحقق و مردم
شناس توانا جناب استاد مرتب عميقتر شد.
اميدوارم روزي برسد که گپ زدن وشعر گفتن به گويش بهبهانی برای
هرفرد بهبهانی افتخار باشد و صادقانه ازدست اندر کاران ادبيات
درخواست می کنم که مرا از راهنماييهای خويش محروم نفرمايند .
در پايان ضمن سپاس بی اندازه از زحمتهای طاقت فرسا وبی دريغ
جناب آقای مهندس مهدی ابوعلی که کار جمع آوری وتايپ وتنظيم اين
کتاب را به انجام رسانيدند( که الحق به اندازه چند کتاب فارسی زحمت
داشت) وهمچنين تشکر از شاعر و محقق ارجمند جناب آقای خيرا...
محمديان که درآماده کردن اين کتاب از راهنماييهای ايشان بهره های
فراوان بردم و قدردانی از جناب آقای مهندس محسن درويش پسند که
کارِ کار شناسی رايانه ای آن را بر عهده داشتند ،و تشکر ويژه از
مهندس سهراب دادمهر( باوی) به جهت طرح زيبای جلد کتاب(که
تصويری از برج زيبای باستانی باغباهو می باشد).
دکتر بهرام دادمهر
توجه توجه
بزودي شعرهاي كتاب باغباهو در اينجا درج
خواهد شد كتاب شعر بهبهاني باغباهو
را مي توانيد از كتابفروشيهاي بهبهان تهيه
فرماييد همشهریان محترم میتوانند با شماره
۰۹۱۶۳۷۲۹۰۰۲
تماس گرفته وکتاب سفارش دهند از ۸ کتاب به بالا
تخفیف دارد با این کتاب همیشه بهبهانی بمانیم
هرجا بگرده ری زمی بهبهو نومبو
هیجا ت صری بهبهو باغباهو نومبو